ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
73
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
جوار محارب بودند . محارب ( عشيره ) نزد ابو الهيذام رفتند . او با آنها سوار شد و نزد اسحاق ( حاكم دمشق ) رفت . اسحاق هم به آنها وعده داد و ابو الهيذام خشنود شد و رفت . چون او رفت اسحاق نزد يمانيها فرستاد و آنها را ضد ابو الهيذام تشجيع و وادار نمود . آنها جمع شدند و بر ابو الهيذام از در « جابيه » هجوم بردند ابو الهيذام با عده كم بمقابله و دفع آنها مبادرت كرد آنها منهزم شدند . پس از آن او بر دمشق استيلا يافت و زندانيان را آزاد كرد . پس از آن يمانيها تجمع نمودند و از كلب ( قبيله ) ديگران مدد خواستند آنها هم به يارى آنان مبادرت كردند . ابو الهيذام آگاه شد بقبايل مضر پيغام داد كه مدد فرستادند . مدد هنگامى رسيد كه او با يمانيها در نبرد بود يمانىها منهزم شدند . پس از آن يمانيها بيك قريه نزديك دمشق رفتند . ابو الهيذام عشيره « زواقيل » را بجنگ آنها فرستاد باز يمانىها گريختند و باز با گروه ديگر برخوردند و باز منهزم شدند . ناگاه فريادى از باب « توما » رسيد و استغاثه به آنها شد آنها به يارى قوم خود رفتند و باز شكست خورده گريختند آنها در يك روز چهار بار منهزم شدند . پس از آن اسحاق ( حاكم دمشق ) ابو الهيذام را پيغام داد كه از جنگ دست بردارد او هم اطاعت كرد . اسحاق به يمانىها پيغام داد كه من او را از نبرد باز داشتهام شما او را غافلگير و بىپا كنيد . يمانىها هم او را از باب شرقى قصد كردند ناگاه فرياد به گوش او رسيد باز ابو الهيذام سوار شد . گروهى از خانواده او هم سوار شدند با يمانىها جنگ كردند و آنها را منهزم نمودند . باز شنيد كه گروهى ديگر در باب « توما » تجمع كردند . باز ابو الهيذام بر آنها حمله و منهزم نمود . يمانىها باز اهالى اردن و قبايل « خولان » و كلب و ديگران را جمع كردند و آماده كارزار شدند ابو الهيذام آگاه شد . جاسوسى فرستاد كه بر لشكر كشى آنها مطلع شود . اطلاعى حاصل نكرد . آنها از طريق ديگر حمله كردند كه او از